آویسا گلمآویسا گلم، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 9 روز سن داره
علی جونمعلی جونم، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 21 روز سن داره

گلکانم، آویسا و علی

یکشنبه12خرداد92

1392/3/12 11:02
نویسنده : مامان نسرین
170 بازدید
اشتراک گذاری

                                     

سلام گل دخترم. امروز صبح وقتی داشتیم برای اداره حاضر می شدیم از خواب بیدار شدی وگفتی: پس غذای من کو؟ فهمیدم خواب دیدی. اومدم بوست کردم  و کم کم با هزار تعریف و تمجید لباسات رو پوشیدم. تو راه هم تو بغلم بودی تا اداره بابایی. بعد نشستی تو صندل جلو. کمربندت رو بستم و راه افتادیم. وقتی رسیدیم اداره سریع پیاده شدی و با درسا و پارسا افتادید به جون گل ها. البته درسا راهنماتون بود. منم سریع اومدم و گفتم: مامانی! گل  رو ساقه ش  قشنگه . خلاصه گل ها رو کنار باغچه گذاشتی و رفتیم داخل مهد. خودت رفتی تو کلاست پیش خاله مرضی. خاله مرضی یه پسر 8ماهه داره وقتی میای خونه همش اخبارش رو برام میگی.

 "مامانی خاله مرضی یه پسر داره.آشا.کوچولوئه و همش دست و پا میزنه".

دیروز که اومدم مهد دنبالت تا من رو دیدی لبات رو ورچیدی و گفتی:مامانیییییییییییی! صورتم اوف شد. و ادای این رو در می آوردی که مثلاً داری گریه می کنی. این اولین باری بود که سر این قضیه این طور برخورد می کردی. چون الان چند بار که تو کلاست همش رو سر وصورت خط و خش می کشن. به قول بابا بعد از تمام شدن مهد باید آویسا رو بدیم پولیش کاری. چه کار کنیم این هم از معایب مهد دیگه.

                       

وقتی داشتیم بر می گشتیم خونه.گفتی: مامان! من دیگه بزرگ شدم دیگه منو پوشک نکن. خندم گرفت. گفتم: باشه مامان جون حتماً.(بماند که اومدیم خونه گفتم: بیا مامانی پوشکت رو در بیارم. گفتی: نه نیمی خوام؟؟؟!!!!!).دختر شیطونه دیگه چکارش کنیم!سوال

زیبای من همیشه با من باش...

 

                     

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)